خرید بک لینک
هوای تازه را گم کرده امبازبودن پنجرهها بیهوده است همه را میبندمتا از سردی سوزنده، سرما نخورمخورشید از من رو گرفته استوَ به سمت دیگر میتابدعشق هذیانی بیش نیسترونق بازار زرنگیستعاشقبودن هزینهها داردعشقورزیدن سادهگیست؛نانی ندارددردها در من چون اقیانوس انددردها شبیه یک کابوس اند«شعر عاشقانهٔ باغ» خواندنی نیستدردها در دل شاعر میپوسندهمهسو سنگ و سکوت و سراب استافقها تاریک اندتشنهگیها در دل سادهگیهایم گل میکنند َوَ پرپر میشوندبغضام ترکیده استعقدهها ابری شده انددیوان آرزوهایم را بستم؛در خویش فرورفتموَ چون آیینه شکستم      ۱۳۹۵/۱۱/۱۴√چ.ن + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۷:۳۴ ب.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 14:22

«یک زبان داریم گویا همچو نیشش زبان تقسیم در لبهای وی»یک زبان داریم نامش پارسیستیک زبانِ خوب و شیرین مثلِ مَییک زبان که در نوردیده زمینرفته در آفاق و انفس، تا به حَیلهجهها را کیتوان تعبیر کردسه زبان در کابل و تاجیک و ریتا تعصب هست اینجا دین ماوحدت ملی شود تحکیم کَیبلخ و فرغانه، بخارا و خجندتا سمرقند و هری، شیراز، هَیپهنهٔ پارین قند پارسیستجایگاه کاوه و کاووس و کَییک زبان داریم نامش پارسیستدُرّ دریای دری شد وصف وییک زبان تا مرز بنگال و کویت۱میبرد تا سینکیانکِ چین، پَیرُسته تا تهران و قونیه بلندسایههایش تا به دهلی و دُبیهست در دستور و برگردان یکیاین گشنبیخ پر از شاخ ای بُنَی!۱: منظور کویتهٔ پاکستان√چ.ن + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۸:۳۴ ب.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 14:22

رَهنمای خودگذر، آموزگاربرتر از نسل بشر، آموزگارعشقِ سوزانی که میسازد وَ خودگشته بیحد دربهدر، آموزگارمیکند ایثار تا ما را بَرَددر مقامات زبر، آموزگارضد تاریکی و بربادی و جهلضد انواع شرر، آموزگاررا ه را گم کرده باشد گر کسیراه بِنْماید، مَقر، آموزگارتا به آفاق بلند معنویمیکند هر دم سفر، آموزگارمیشود فانوس دلهای سیاهمیشود نورِ نظر، آموزگارچشمهی انفاق و ایثار و کرممنبع علم و هنر، آموزگارمیکند عُمران وجود ما به عشقگرچه خود بیند ضرر، آموزگارآنکه میکاهد برای ما تناشآنکه میساید کمر، آموزگاردوست میدارد نهال دوستیدشمن تیر و تبر، آموزگارباغ حاصلخیز پهنای وجودتکدرخت پرثمر، آموزگارزادگاه روشنی، روشنگریزادهی شمس و قمر، آموزگارنیست او بیهوده در شغل شریفکی کند کارِ هدر، آموزگارآنکه میکارد به دل تخم وفاقآنکه باشد دفع شر، آموزگارمیشود الگوی ما در زندهگیمیکند بر ما اثر، آموزگاردر زبان شهد و شراب اَنطهوردر سخن شیروشکر، آموزگارخود خدای خانهی دلهای ماخود شده خیرالبشر، آموزگارای رهیده با چراغ علم و فن!از همه خوف و خطر، آموزگارایکه میارزی بگویم، رَهبرم!ایکه هستی در جگر، آموزگار!ای مه قربانت شوم محبوب من!ای فدایت پا و سر، آموزگار سه شنبه ۱۲ آذرماه ۱۳۹۸√چ.ن + نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۱۳ ب.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 14:22

صفحه بندی