هوای تازه را گم کرده امبازبودن پنجرهها بیهوده است همه را میبندمتا از سردی سوزنده، سرما نخورمخورشید از من رو گرفته استوَ به سمت دیگر میتابدعشق هذیانی بیش نیسترونق بازار زرنگیستعاشقبودن هزینهها داردعشقورزیدن سادهگیست؛نانی ندارددردها در من چون اقیانوس انددردها شبیه یک کابوس اند«شعر عاشقانهٔ باغ» خواندنی نیستدردها در دل شاعر میپوسندهمهسو سنگ و سکوت و سراب استافقها تاریک اندتشنهگیها در دل سادهگیهایم گل میکنند َوَ پرپر میشوندبغضام ترکیده استعقدهها ابری شده انددیوان آرزوهایم را بستم؛در خویش فرورفتموَ چون آیینه شکستم ۱۳۹۵/۱۱/۱۴√چ.ن
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۷:۳۴ ب.ظ توسط باوربامیک
|
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری
تاريخ: يکشنبه
24 بهمن
1400 ساعت: 14:22